غزل شمارهٔ ۵۱۳ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بسینه ناوک غم تا بکی روان کردن
چه ذوق رو دهد از آینه نشان کردن
دلا بگلشن حسن معاش می باید
بقدر پایه پرواز آشیان کردن
قفس فراخ اگر گشت گلستان نشود
بجاست شکر و شکایت ز آسمان کردن
غذای ماست فریب سراب نومیدی
مگو بهیچ قناعت نمی توان کردن
ترا چنینکه سر و برگ بدگمانی هست
چرا نداری پروای امتحان کردن
مسلم است بدل درد عمر کاه ترا
زجان نهفتن و پنهان زلب فغان کردن
چنینکه قبله خود کرده ایم دنیا را
نشان کفر بود پشت بر جهان کردن
زمانه را بتو یکرنگ می کند اول
بنزد جهل فروشان هنر نهان کردن
جفای خار نه از بهر گل کشید کلیم
رساند مشق تنزل ز باغبان کردن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و دردهای انسانی پرداخته و به تامل در مورد زندگی، عشق و ناامیدی میپردازد. شاعر از غم و غصهای که دامنگیرش شده سخن میگوید و به این نکته اشاره دارد که زیبایی و خوشی تنها تا حدی میتواند ما را شاد کند. او تاکید میکند که زندگی در قفس نمیتواند به گلستان تبدیل شود و باید از مشکلات و ناخوشیها شکوه کرد. همچنین به ناامیدی بهعنوان غذای روح اشاره میکند و بر اهمیت امتحان کردن و تلاش برای رسیدن به خوشیها تاکید دارد. دنیا را بهعنوان قبله خود میداند و به پوچی و بیمعنایی آن اشاره میکند. در نهایت، شاعر به ستمهای زندگی و تلاش برای بهبود وضعیت خود اشاره میکند.