نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۲۴ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

حسن اگر این است، ناصح همچو ما خواهد شدن

چوب تر آخر به آتش آشنا خواهد شدن

از دم تیغ است سیر مرغ بسمل تا به خاک

دل گر از دست تو بیرون شد، کجا خواهد شدن؟

هر در نگشوده‌ای دارد ز استغنا کلید

همچنانش واگذار ای دل، که واخواهد شدن

یک ره ار دستم، به دامان تو گردد آشنا

پنجه من بر سرم بال هما خواهد شدن

بیشتر هرچند بر کام جهان چسبیده‌ای

بیشتر از دست چون رنگ حنا خواهد شدن

چون کِشی خنجر به قتلم، بر میان دامن مزن

دامن آلودن به خونم، خون‌بها خواهد شدن

بهر هر گامی اگر دانی چه منت می‌کشی

کام دنیا بر تو کام اژدها خواهد شدن

می‌رود تا کوکب بخت مرا آتش زند

هر شرر کز صحبت آتش جدا خواهد شدن

گر فلک زین‌گونه بر ما تنگ می‌گیرد کلیم

وسعت‌آباد جهان، چشم گدا خواهد شدن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به حالت ناپایداری و تغییرپذیری زندگی اشاره می‌کند. او می‌گوید اگر حسن مثل ما باشد، در نهایت به مشکلات و چالش‌های مشابهی خواهد برخورد. او بر این نکته تأکید می‌کند که دل اگر از کسی جدا شود، به کجا خواهد رفت و همگی درگیر احساساتی هستند که ریشه در واقعیت دارند. شاعر همچنین به استغنا و قناعت اشاره می‌کند و می‌گوید که هر در بسته‌ای ممکن است به کلید نیاز داشته باشد، و این نیاز می‌تواند باعث شناخت و آشنایی بیشتر با حقیقت شود. طلبکار بودن از دنیا و تحمل رنج‌ها در این مسیر نیز حائز اهمیت است. او به روند زندگی و دگرگونی‌های آن اشاره می‌کند، و در نهایت به این نکته می‌رسد که اگر آتش محبت و دوستی در دل‌ها شعله‌ور شود، می‌تواند دنیای بهتری بسازد.