غزل شمارهٔ ۵۲۸ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نیامد نخل آه از سینه پرداغ من بیرون
نکرد این سرو هرگز سر زدیوار چمن بیرون
درین محنت سرا چون نال اگر چاهت وطن باشد
بفرقت تیر اگر بارد نیابی از وطن بیرون
غم افشای رازم نیست در بزمش که می دانم
زبس دلبستگی ناید زبزم او سخن بیرون
گلی را باش بلبل کو نقاب از رخ چو بگشاید
کند از شرم اول باغبان را از چمن بیرون
بفکر خاتم لعل لبش هر گاه می افتم
نمی آرم بسان خاتم انگشت از دهن بیرون
نمی دانم کلیم از حسرت روی که بود امشب
که میشد هایهای اشک شمع از انجمن بیرون
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و غمناک تعبیر میشود. شاعر در این اشعار از تنهایی و درد جدایی صحبت میکند. او به درخت نخل و سرو اشاره میکند که هیچکدام نتوانستهاند از دیوار چمن عبور کنند، که نشاندهنده محدودیتها و ناامیدیهای اوست. او از حسرت و غم خود در میانه محنت میگوید و بیان میکند که رازهایش را در بزم محبوبش افشا نمیکند، چرا که میداند این موضوعات از دلبستگیهای او نشأت میگیرد. او به بلبل و گل نیز اشاره دارد و از شرم باغبان سخن میگوید که نمیتواند زیبایی گل را ببیند. همچنین احساساتی از حسرت و اشک را در شب بیان میکند و در نهایت به غم فقدان روی محبوب اشاره دارد.