غزل شمارهٔ ۵۳۱ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آمد بهار و لشکر گل در رکاب او
صحرانشین بود سپه بیحساب او
هر نوبهار طفل دبستان گلشنست
هر غنچه ایکه وا شده باشد کتاب او
بلبل بروی گل غزلی را که سر کند
بیدردم ار بدیهه نگویم جواب او
خوش آب و رنگ لاله فزون شد مگر نوبهار
آمیخت خون توبه ما با شراب او
نرگس بلاله بیند و دارد تأسفی
چون سرخوشی که سوخته باشد کباب او
بر شاخ از شکوفه فکندست نوبهار
پیراهن تری که نیفشرده آب او
هر جا که خوشدلی است ز محنت نشانه ایست
بنگر بشاهد گل و نیلی نقاب او
با شرم او کلیم چه سازم که همچو گل
هر چند مست گشت فزون شد حجاب او
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیباییهای بهار و حضور گلها و طبیعت در این فصل اشاره دارد. بهار به عنوان فصلی سرشار از زندگی و شادابی معرفی میشود و گلها به عنوان نماد شادی و زیبایی در کنار هم آمدهاند. شاعر با بیان اینکه هر غنچهای کتابی از زیبایی است، به هنر و طبیعت اشاره دارد. همچنین، از بلبل و غزلخوانی او و احساساتی چون عشق و شوق سخن میگوید. در ادامه، شاعر به تأثیر شراب و خون توبه بر زندگی و احساسات انسانها پرداخته و به زیباییهای گلها و دلسوزیها اشاره میکند. در نهایت، او به نکتهای مهم درباره خوشدلی و غم ناشی از آن میپردازد و به لحظهای از انس با طبیعت و حجاب ناشی از شوق و زیباییها اشاره میکند.