نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۳۰ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

ای کاش صد دل باشدم ای جان و دل قربان تو

چون سبحه یک یک بهره‌مند از کاوش مژگان تو

محراب ابروی ترا نازم که پیوسته در او

صف‌های طاعت پیش و پس استاده از مژگان تو

جانا کجا داری خبر از اشک بی آرام ما

چون طفل بدخوئی چنین ننشسته در دامان تو

از تیغ بی زنهار تو یارب کدامین بیشتر

بر سینه من زخمها، یا کشته در میدان تو

شد خشکسال عافیت، تو تیرباران غمت

شاید دلم آبی خورد از آهن پیکان تو

زنجیر اگرچه سربه سر چشمت بر من ننگرد

ازبس مکرر گشته‌ام در گوشه زندان تو

بر گریه‌ات یک ‌ره کلیم، آن‌ شوخ اگر زد خنده‌ای

هر قطره گوهر می‌شود در دیده گریان تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به عشق و علاقه عمیق خود به محبوبش اشاره می‌کند. او آرزو می‌کند که هزار دل داشته باشد تا بتواند قربان محبوبش شود. ابروان محبوب را به محراب عبادت تشبیه کرده و می‌گوید که طاعت و بندگی در مقابل او قرار دارد. شاعر از درد و اشک‌های خود می‌گوید و نشان می‌دهد که در عشقش به محبوبش گرفتار است. همچنین به زخم‌های عاطفی‌اش از عشق اشاره کرده و گوهر اشک‌هایش را ارزشمند وصف می‌کند. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که عشق و غم او مانند زندانی است که نمی‌تواند از آن فرار کند.