غزل شمارهٔ ۵۳۵ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
ز آشفتگی حالم ربط از سخن بریده
از هم فتاده حرفم چون نامه دریده
در وادی محبت شاید رسد بآبی
رفتست تا بچشمم خار بپا خلیده
سامان دلربائی، لطفست و مهربانی
نه چشم نیم مست و نه ابروی کشیده
سرسبز باد یارب بستان عشق، کانجا
غلطیده است بر گل، مرغ بخون طپیده
قدرت چو نیست، مردن از زندگیست خوشتر
صد بار سر بریده، بهتر ز پر بریده
هم طالع نصیحت درد دلیست ما را
در پیش هر که گفتنی نشنیده و شنیده
در چین طره او، از حال دل چه پرسی
یک سینه زخم دارد چون شانه نو رسیده
گردد ز حرف سردی پرحوصله، تنگ ظرف
آشوبد از نسیمی دریای آرمیده
شد عمرها که نگرفت یک مست جای منصور
آری کمان حلاج ماندست نا کشیده
بیدار نگردد بخت کلیم شاید
زیرا که کام دل را دائم بخواب دیده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و آشفتگی درونی شاعر است. او از عدم توانایی در بیان درست احساسات خود به دلیل درد و رنج صحبت میکند. عشق را به عنوان جایی برای آرامش توصیف میکند، اما در عین حال میگوید که شرایط زندگی به او اجازه نمیدهد تا از آن لذت ببرد. شاعر در ابیات مختلف به نکاتی چون قدرت عشق، دلدادگی، و دشواریهای بیان احساسات اشاره میکند. او همچنین به شکستهای عشقی و غمهای ناشی از آن پرداخته و در آخر به ناتوانی بخت در تحقق آرزوهایش اشاره میکند. در کل، شعر فضایی از اندوه و تفکر درباره عشق و زندگی را به تصویر میکشد.