غزل شمارهٔ ۵۵۲ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
بر نازک میانت شیشه ساعت کمر بسته
ز شرم آن سرین آئینه دکان هنر بسته
بهم پیوستگان را سخت باشد محنت دوری
کمر تا از میان رفته، سرین بار سفر بسته
سکوت من سخن چین از حدیثم بیشتر داند
بجانان می فرستم نامه ننوشته سر بسته
شکاری نیست تیر کج، گر الماسش بود پیکان
دعا کاری نسازد خویش را گر بر اثر بسته
ز صوفی دیده پوشیدن، بهست از خرقه پوشیدن
کسی را دان کمر بسته، که از دنیا نظر بسته
براه عقل می پویم، چو دست از عشق می شویم
بلی رفتار را داند غنیمت مرغ پر بسته
ز سوز اشک حسرت، خانه چشمی بود ما را
نمک مانند آن لبها بروی یکدگر بسته
نشان مایه داریهای معنی چیست، خاموشی
متاعی بیگمان باشد، سرائی را که در بسته
کلیم از خویش خواهد چید گل در گوشه عزلت
بخارستان پاها آبی از دامان بر بسته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و پیچیده انسانی میپردازد. شاعر به جاذبه و زیباییهایی اشاره میکند که با حسرت و دوری از معشوق همراه است. او از سختیهای عشق و محنت جدایی صحبت میکند و بیان میکند که سکوت او، خود سخن را به گوش جانان میرساند. در اشعار به تضادهای جهان، مانند عشق و عقل، فقر و ثروت و سوز و دردهای عاطفی اشاره شده است. همچنین، شعر به تدبیر و درک عمیق روح انسان و مهم بودن نگاه به دنیا در ارتباط با عشق و زندگی میپردازد. در نهایت، شاعر از احساس تنهایی و عزلت خود در جستجوی معنی و زیبایی سخن میگوید.