نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۴۷ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

ز آتش پنهان عشق، هر که شد افروخته

دود نخیزد ازو چون نفس سوخته

دلبر بی خشم و کین، گلبن بیرنگ و بوست

دلکش پروانه نیست، شمع نیافروخته

در وطن خود گهر، آبله ای بیش نیست

کی به عزیزی رسد، یوسف نفروخته

مایه آرام دل، چشم هوس بستن است

از تپش آسوده است، باز نظر دوخته

شاید آید بدام مرغ پریده ز چنگ

گرم نگردد اگر عاشق وا سوخته

داروی بیماریش مستی پیوسته است

چشم تو این حکمت از پیش که آموخته

آمد و آورد باز از سر کویش کلیم

بال و پر ریخته جان و دل سوخته

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و احساسات عمیق مرتبط با آن می‌پردازد. شاعر به وسعت عشق و تاثیر آن بر روح و جسم می‌نگرد. در این متن، عشق به عنوان شعله‌ای پنهان توصیف شده است که می‌تواند فرد را بسوزاند، اما دود ناشی از آن نشان‌دهنده آرامش درونی نیست. دلبر با ویژگی‌های لطیف و بدون خشم، نمادی از زیبایی و جذابیت است. همچنین، شاعر به بی‌ارزشی برخی از چیزها در وطن اشاره می‌کند و به کوششی از جانب عاشقانه‌ها برای رسیدن به معشوق فکر می‌کند. در نهایت، شاعر از حالتی پر از درد و سوختگی سخن می‌گوید که در عشق عمیق و ایستادگی در برابر هوس‌ها نهفته است. عشق به عنوان دارویی برای بیماری‌های دل و گرفتار کردن خود در پی ماندن در کنار دوست توصیف شده است.