غزل شمارهٔ ۶۶ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
گر آه و ناله داری در ملک عشق باب است
بد یمن شادمانی چون خانهٔ حباب است
چشمت به خون عاشق گر تشنه است سهل است
چیزیکه میتوان خواست از دوستان شراب است
دشمن ز شغل خصمی آسودگی ندارد
تا بخت دشمن ماست در آرزوی خواب است
چون در سرا نداری، سرمایهٔ تعلق
آن شب که آتش افتد، در خانه ماهتاب است
گر چرخ برنگردد بخت کسی زبون نیست
روزم اگر سیاه است تقصیر آفتاب است
محنت چو گشت عادت، جور فلک چه باشد؟
چون تن به بند دادی زنجیر موج آب است
تو پادشاه حسنی مشمار بوسه بر ما
زیرا که عیب شاهان دانستن حساب است
با بار منت خضر آب بقا سبک نیست
آبی که خوشگوار است از چشمهٔ سراب است
نادانی تغافل هنگام پردهپوشی
نزد کلیم بهتر از علم صد کتاب است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف و بررسی عشق، اندوه و مشکلات زندگی میپردازد. او بیان میکند که در ملک عشق، آه و ناله طبیعی است و شادی مانند حبابی ناپایدار است. عشق به خون عاشق نیاز دارد و دوستان میتوانند شراب عشق را فراهم کنند. همچنین، دشمان هیچ گاه آرامش ندارند و خوشبختی دیگران را نمیپذیرند. شاعر تأکید میکند که اگر در زندگی سرمایهای نداشته باشی، شبهای تاریک و خطرناک خواهد بود. زنجیرهای مشکلات مانند آب در دست هستند و نمیتوان کنترلشان کرد. او عشق و زیبایی را به پادشاهی تشبیه میکند و میگوید که دانستن معایب عشق و زیبایی، خود نوعی علم بزرگتر از کتاب است. به این ترتیب، شاعر بر چالشهای عشق و زندگی تأکید میکند و زیباییهای آن را با مشکلات و غمهایش میآمیزد.