غزل شمارهٔ ۷۳ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
زان سینه چه راحت که ره زخم به در نیست
بادی نخورد بر دل اگر خانه دو در نیست
با این همه تنگی که نصیب دهن اوست
داغم که چرا روزی ارباب هنر نیست
چشمت غم آن زلف سیه روز ندارد
از ماتم همسایه درین خانه خبر نیست
از خضر مکش منت بیجا، به ره عشق
کز بحر ره قافلهٔ موج به در نیست
زان غمزه به دل میرسدم از ره دیده
صد زخم که در پیش رهش سینه سپر نیست
از چرخ چه مینالی اگر بخت نداری
بیطالعی طفل ز تقصیر پدر نیست
زین صرفه که در طینت ایام سرشتند
در باغ جهان مایه اگر هست ثمر نیست
گر بار به دوزخ نگشائیم چه سازیم
ما را که مطاعی بجز از هیزم تر نیست
در خاک وطن تخم مرادی نشود سبز
بیهوده کلیم اینهمه سرگرم سفر نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به بیان احساسات عمیق و تلخ خود میپردازد. او از دردها و زخمهایی که در دل دارد سخن میگوید و میگوید که علیرغم تنگناها و مشکلات، هنوز امیدی به بهبود اوضاع ندارد. او به یأس و ناامیدی نسبت به وضعیت هنر و زندگی اشاره میکند و میپرسد چرا بختش در دایره گردون نمیچرخد. همچنین، او به بیحاصلی تلاشها و سفرهایش اشاره میکند و میگوید که در وطنش هیچ امیدی به تحقق آرزوها ندارد. در نهایت، او بر این باور است که تلاشها بدون نتیجه باقی میمانند و این درد را نمیتوان نادیده گرفت.