غزل شمارهٔ ۷۴ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گردون در آتش از حسد جوهر من است
پرواز من بلندتر از اختر من است
شبنم به بال جذبهٔ خورشید میپرد
کس را چه حد بستن بال و پر من است
پامال و خاکسار و ز هر باد بیقرار
نقش قدم به راه وفا همسر من است
سهلش مبین که سکهٔ مردان همین بود
نقش حصیر فقر که بر پیکر من است
سالک به مقصد از ره تجرید میرسد
در راه عشق رهزن من رهبر من است
گر در غم تو بگذرد از سر چه فایده
خوناب دل که صندل دردسر منست
از آتشی که در ته پایم نهاده شوق
اشکم به دیده سوخته چون اخگر من است
از سایه میهراسم از آئینه میرمم
هر گه دو کس به هم رسد آن محشر من است
بد نام فسق زاهد میخانهام، کلیم
وز باده روزه دار لب ساغر من است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و درونی شاعر میپردازد. شاعر از حس حسادت و آتشینی که در دل دارد سخن میگوید و اشاره میکند که پرواز او از آسمان نیز بلندتر است. او به جذبه خورشید و همچنین به وفاداری و پایداری در عشق اشاره میکند. شاعر از غم و درد عشقش صحبت میکند و میگوید که حتی در رنج نیز وجود خود را حفظ میکند. او به نوعی از ارتباط بین عشق و رنج، و تأثیرات آن بر زندگی و شخصیتش پرداخته و در نهایت به مسائلی مانند زهد و میخوارگی اشاره میکند و تناقضات موجود در این دو مقوله را به تصویر میکشد. در مجموع، شعر احساساتی عمیق و فلسفی را درباره عشق، درد، وفا و هویت انسان بیان میکند.