غزل شمارهٔ ۷۶ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
یکرنگم و در کوی دو رنگیم وطن نیست
سِیلم که مدارا به کسی شیوهٔ من نیست
افتادن دیوار کهن، نو شدن اوست
جز مرگ کسی در پی آبادی من نیست
خوبان نپسندند حق صحبت دیرین
نظاره فریب است مطاعی که کهن نیست
جام تهی و برگ خزان دیده نماید
روزی که ز رخسار تو آئینه چمن نیست
هم طالع اشعار بلندیم به گیتی
ما را هنری بهتر از آواره شدن نیست
مستغنیام از ننگ خورش زانکه درین بزم
چون شیشه مرادست هوس وقف دهن نیست
موجم که سفر از وطنم دور نسازد
آوارگیام باعث دوری ز وطن نیست
دخل کج این شعر شناسان زمانه
گر زلف شود لایق رخسار سخن نیست
مخصوص کلیم است سیه بختی جاوید
این ابر به فرق دگری سایه فکن نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر نشاندهنده احوالات شاعر در مورد وطن، هویت و زندگی خود است. شاعر خود را در جایی میبیند که به وطن تعلق ندارد و میگوید که با دیگران به راحتی نمیتواند همصحبت شود. او به فراموشی قدیمیها و از دست رفتن ارزشها اشاره میکند و میگوید در زندگی هیچ چیزی بهتر از عدم وابستگی به زرق و برق دنیا نیست. همچنین، از آوارگی و دوری از وطن میگوید و تعبیر میکند که این آوارگی او را از وطن دور نمیکند. در نهایت، شاعر به ناامیدی از زندگی و سرنوشت خود اشاره دارد و میگوید که ننگ و عار برای او اهمیتی ندارد، زیرا او در جستجوی حقیقت و هنر است.