نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۳ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

جز از غبار مذلت دلم جلا نگرفت

به خاک تا نفتاد این گهر صفا نگرفت

ز دستبرد حوادث گریخت یک‌سر تیر

هدف به دشت بلا نیز جای ما نگرفت

رمیده‌اند چنان از خط هواداران

که زلف جانب رخسارهٔ ترا نگرفت

شکار نعمت دنیا نمی‌شود قانع

بلی ز دانه فشانی کسی هما نگرفت

ز کینه‌جوئی ما دشمنان ملول شدند

ولی هنوز دل دوست از جفا نگرفت

ز عشق رنگ نداری به دوست رو منما

سرشک اگر ز رخت رنگ کهربا نگرفت

به راه فقر و فنا منت از کسی داریم

که گر ز پای فتادیم دست ما نگرفت

اصول رقص سپند از نهاد او مطلب

کسی کز آبله اخگر به زیر پا نگرفت

کلیم یک‌ره از آن شوخ زود سیر بپرس

وفا چه کرد که در خاطر تو جا نگرفت؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق و ناامیدی شاعر است. او از غم و ذلت خود سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که هیچ چیزی نمی‌تواند او را به آرامش برساند. شاعر به مشکلات و سختی‌های زندگی اشاره می‌کند و می‌گوید که تلاش‌های او برای یافتن خوشبختی و موفقیت بی‌نتیجه مانده است. او از بی‌وفایی و بی‌توجهی دوستان و همچنین دشمنی که به دلیل کینه‌جویی آرامش ندارند، شکایت می‌کند. در نهایت، شاعر از عشق خود به معشوق سخن می‌گوید و می‌گوید که رنگ عشقش در چهره معشوق تأثیری نگذاشته است. او آموخته است که در مسیر فقر و سختی، تنها از خداوند امید داشته باشد.