غزل شمارهٔ ۹۷ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
در شراب صحبت احباب زهر غفلت است
گر به چاه افتد کسی بهتر ز دام صحبت است
منکر آئینهاند آنها که اهل عزلتاند
خلوتی کابنای جنسی گنجد آنجا کثرت است
با وجود ناتوانی نرگس بیمار او
شوق خونریزیش بیش از آرزوی صحت است
دهر را هم مشرب عزلتپسند افتاده است
نیست بیوجهی که دایم دشمن جمعیت است
زیور آئینهٔ دل روشنی باشد نه عکس
خانهٔ تاریک را شمعی به از صد صورت است
قدت از پیری کمان شد، گوشهای خوش کن کلیم
از پی خوبان دویدن با عصا بینسبت است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به تضاد میان صحبت و تنهایی اشاره دارد. نویسنده میگوید که جمع بودن و گفتگو کردن ممکن است انسان را از غفلت دور کند، ولی عزلت و انزوا نیز به نوعی به نادانی و کماطلاعی میانجامد. افرادی که به عزلت گراییدهاند، در واقع از فهم و درک بسیاری از حقایق خود را محروم کردهاند. همچنین، با وجود ناتوانیها، اشتیاق به زندگی و احساسات عمیقتر از آرزوی سلامتی بیشتر است. به طور کلی، شاعر مفهوم روشنی و آگاهی را به تصویر میکشد و بیان میکند که زندگی کردن در جمع، به رغم مشکلات آن، بهتر از انزوا و تنهایی است.