غزل شمارهٔ ۱۰۱ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
از کمی مشتری جنس سخن خوار نیست
تحفه گرانقیمت است جوش خریدار نیست
دست قضا همچو شمع در چمن خوشدلی
گل بسری می زند کش غم دستار نیست
گاهی خاشاک سیل، گاه خس شعله باش
ساکن یک مرحله، سالک اطوار نیست
خاطر روشندلان، زخم جفا می خورد
صیقل آئینه جز مرهم زنگار نیست
چشم پریشان نظر، عاشق هر جائیست
دیده اگر بسته نیست، لایق دیدار نیست
پست و بلند سخن تابع احوال ماست
ناله کنج قفس نغمه گلزار نیست
غمزه او مست ناز، نرگس او ناتوان
غیر پرستار مست بر سر بیمار نیست
عاشق دلباخته باک ندارد، کلیم
سنگ ستم گو ببار شیشه چو دربار نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات و تجربیات عاشقانه و غمهای انسانی میپردازد. شاعر اشاره میکند که در دنیای پرمشغله، کمبود مشتری به معنی کمبود ارزش نیست و اگرچه دنیا پر از مشکلات است، باز خوشیها و زیباییهایی نیز وجود دارد. همچنین، شاعر بیان میکند که عشق و دلبستگیها همواره با درد و رنج همراهاند و دل عاشق در پی معشوق به هر سو مینگرد. در نهایت، او به تحمل سختیها و مصائب عشق اشاره میکند و بر اهمیت عشق و صبر تاکید میورزد.