شمارهٔ ۱۱ - در مدح شاه جهان صاحبقران ثانی کلیم
کلیم / قطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
در کف شاه جهان آن ثانی صاحبقران
نیزه را بین جلوه گر چون برق لامع از سحاب
نی غلط گفتم، کفش خورشید اوج رفعتست
نیزه زرین بود خط شعاع آفتاب
رمح او شمعست و مرغ روحها پروانه اش
کانچه در شمع آتشست اندر سنان اوست آب
صفحه عمر عدو را خط کشد روز مصاف
نیزه اش را خطی از بهر همین آمد خطاب
یک نهال و صد ثمر، چون دست ارباب هنر
چون عصای موسوی در هر مصافی کامیاب
گر بدریا افتد از برق سنان او فروغ
در میان آب ماهی را توان کردن کباب
دردل و جان عدو چیزی بجز آتش مباد
تا سنانش را بود از چشمه سار فتح آب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به وصف قدرت و شجاعت شاه جهان میپردازد و او را به عنوان یک قهرمان توانا و برجسته معرفی میکند. نیزه او که نمادی از قدرت و ارادهاش است، مانند برقی درخشان از آسمان میدرخشد. همچنین، شاعر از نسبت او با خورشید و قهرمانان دیگر سخن میگوید و میگوید که نیزهاش توانایی شکست دشمنان را دارد و بر عمر آنها خط میکشد. در نهایت، او قدرت و عزم شاه جهان را به گونهای توصیف میکند که دشمنان تنها آتش و درد را احساس میکنند.