نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳ - ایضا له کلیم

کلیم / مثنویات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

ندارد شش جهت چون این مثمن

که باشد هفت چرخش زیر دامن

ملایک چون کبوتر بر رواقش

ثریا کوزه نرگس بطاقش

صفای هشت خلد از وی عیانست

که هر رنگش ز پا جنت نشانست

ندیدم گرچه گردیدم ز آفاق

چنین هشتی که باشد در جهان طاق

همای میمنت در آستانش

نیارد یاد هرگز زآشیانش

چنان کائینه گرد رنگ از آب

صفایش صبح را افکنده در تاب

بهر گنجی ازو گنج سعادت

بجامش داده خور دست ارادت

شهنشاه جهانبخش جوانبخت

بفرق فرقدانش پایه تخت

بشوکت ثانی صاحبقرانست

جهان نازان که او شاه جهانست

در امر او نفاذ حکم تقدیر

بفرمانش نبرد طفل از شیر

بتخت پادشاهی راه حق پوی

حقیقت بین و حق اندیش و حق گوی

چنان اسلام ازو قوت نصیبست

که در هندوستان هندو غریبست

غریق رحمت او دور و نزدیک

غلام همت او ترک و تاجیک

اگر دریاست تر از همت اوست

و گر کان خسته دل از غیرت اوست

همیشه باد درگاهش فلک سای

سران در آستانش در سرپای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این متن به وصف جهانی زیبا و باشکوه می‌پردازد که در آن عرش و فرش با هم ترکیب شده‌اند. او به ویژگی‌های خاص این عالم اشاره می‌کند، از جمله هشت خلد (بهشت) که صفایی منحصر به فرد دارد و هر رنگی از آن به بهشت مربوط می‌شود. شاعر از عظمتی که در وجود یک پادشاه زمین به نام "شهنشاه جهانبخش" یافته، سخن می‌گوید که رحمت و قدرتش در تمام نقاط عالم حس می‌شود. این پادشاه نه تنها در قلب‌ها جای دارد بلکه در حکم و تقدیر نیز تأثیرگذار است. او همچنان روح اسلام را در سرزمین هند قوت می‌بخشد و همگان تحت سایه رحمت و همت او قرار دارند. شاعر با افتخار از همت او، و عواطفش نسبت به مردم سخن می‌گوید و آن را بالاتر از دریاها و کوه‌ها می‌داند. در انتها، او به پایبندی و سرسپردگی سران و مردم به این پادشاه اشاره می‌کند.