شمارهٔ ۱۴۰ - ایضا له کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / قطعات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
زهی تازه رویی که خلق لطیفت
ز سندان به دی ماه گل بشکفاند
به بستان چو بلبل دبستان بسازد
بجز مدحت از دفتر گل نخواند
صبا گر ز انصافت آگاه گردد
نیارد که پیراهن گل دراند
طبقهای زر چیست بر دست گلبن؟
بدان تا که در خاک پایت فشاند
کسی کو چو غنچه دل اندر تو بندد
ز تو تازه رو همچو گلبرگ ماند
ز شرم تو گل رنگ برچهره آرد
ز خلق تو لاله قدح می ستاند
گل خلق تو چون بخندد بیک دم
ز دل بسته غنچه را وارهاند
قضا گلشن چرخ را در رکابت
قبا بسته چون غنچگان می دواند
به گل چیدن آمد به باغ سخایت
رهی گرچه گستاخیی می نداند
چو گل باتو درعشرت اندرچه افتاد
زمین بوس هردم چو گل می رساند
چو گل انبساطی کنم با تو زیراک
کف در فشانت به گل نیک ماند
گرفت آتشی چو گل اندر نهادم
رخم همچو گل زان عرق می چکاند
توقّع به لطفت چنانست کاین دم
به آب گل این شعله را وانشاند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و لطافت خلق و شخصیت فردی اشاره دارد که به مثابه گل و بلبل توصیف شده است. شاعر از جمال و شگفتی این فرد میگوید و تأثیر او را بر اطرافیانش نشان میدهد. او بر این باور است که زیبایی و لطافت این فرد میتواند دلها را از قید و بند رها کند و مانند گل، شادی و طراوت را به زندگی دیگران بیاورد. شاعر همچنین به تمایل خودش برای نزدیک شدن به این فرد و تجربه لحظات خوش با او اشاره میکند و ابراز میدارد که این زیبایی و محبت، آتش عشق او را شعلهورتر کرده است. در واقع، این شعر ترکیبی از احساسات عشق و زیباییشناسی است که با استفاده از تصاویری مانند گل و بلبل بیان شده است.