نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۲ - وله ایضا کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / قطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

از رضی الملک الحق شرمساری حاصلست

بس که اندر حقّ من لطف و کرم‌ها می‌کند

لیک تا فصل خزان آغاز دم سردی نهاد

گوییا کآن دم سرایت با تن ما می‌کند

در خوی خجلت غرق گردد سراپایم همی

کز تو خادم‌زاده رسم خود تقاضا می‌کند

گرچه اندر خدمت تو این سخن جزوی بود

گر تو دستوری دهی بگذارمش تا می‌کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساس شرمساری و خجالت خود در برابر لطف‌ها و کرم‌های رضی الملک صحبت می‌کند. او می‌گوید که با آغاز فصل خزان، احساس سردی و شرم در وجودش افزایش یافته و به طور خاص از خجالت به خود می‌پیچد. با این حال، از رضی الملک درخواست می‌کند که به او دستور دهد تا بتواند خدمات بیشتری ارائه دهد و از او قدردانی کند، حتی اگر این درخواست جزئی باشد.