شمارهٔ ۱۶ - ایضا له کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
عالم لطف و کرم سرور ارباب هنر
ای که انعام تو چون فضل تو بی پایانست
جان درازیّ امل از قلم کوته تست
که ریاض کرم از گریۀ او خندانست
فیض انعام جز از کلک تو می نگشاید
آن قلم نیست مگر نایژۀ احسانت
خود پدیدست ز لطف تو که جان هنرست
که هنر پروری تو ز میان جانست
توده بر توده ز گوهر خط مشک آگینت
همچو از دیدۀ عشّاق شب هجرانست
عالم لطف تو از هتگه جانست و درو
هر کجا گام زند باغ و سرابستانست
رای درخشان تو هم سایه و هم خورشیدست
خاطر تیز تو هم آتش و هم ریحانست
از سر لطف و کرم قصّة من اصغا کن
که مرا فکر در این واقعه سرگردانست
حصّه یی از کرم آباد که آن حقّ منست
خود دوسالست که از جور فلک ویرانست
تو که قانون سخا از قلمت مضبوطست
هیچ دانی که چرا در قلم نسیانست؟
غم آنست که این حصّه نویسد بر ترک
کانک بر برگ نویسند هنوز آسانست
لطف فرمای و به تجدیدش امضا بنویس
که مرا خود ز جهان وجه معیشت آنست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ستایش ادب و هنر و همچنین فضل و کرم سرور ارباب هنر پرداخته است. شاعر از بیپایانی انعام و لطف او سخن میگوید و اینکه چگونه هنر و زیبایی از وجود او جان میگیرد. او به هنر و خلاقیت به عنوان نتیجهای از لطف و بخشش این بزرگوار اشاره میکند و بیان میکند که هنر مانند جواهری است که از دل عشق و احساسات زاده میشود. شاعر از سرور میخواهد تا داستان او را بشنود و بر مشکل خود که سالهاست دست به گریبان آن است، توجه کند. او از سرور درخواست دارد تا به نوشتهای که بر زندگیاش تاثیر دارد، تجدید نظر کند و آن را امضا کند، زیرا این نوشته حیات او را تحت تاثیر قرار داده است. در کل، شعر به رابطه عمیق بین هنر، لطف و بخشش اشاره دارد و خواستار تجدید نظر در مسائل شخصی شاعر است.