شمارهٔ ۳۲۸ - ایضا له کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / قطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
بر سر ما آمد ابر بهمنی
همچو سلطان بر سپاه ارمنی
شد به چشم من سیه گیتی ز برف
گرچه زاید از سپیدی روشنی
گر سپید آمد سیه کاری برف
و حل چالاکست در مرد افکنی
روز عیش است و سماع خرگهی
نیست روز مدبری و تن زنی
برف چون بر نقره زد شاید که تو
دست بی آزرم اندر زر زنی
ریش شادی گیری و در خودکشی
خوش برایی، سبلت غم برکنی
وقت آن آمد که در خرگه خزی
وز تنور و منقل آتش بر کنی
روز هزلست و نشاط و خرّمی
نیست روز روسبی خواهر زنی
سرد شد بازار درس و مدرسه
...خر در ....تاج زوزنی
هر کسی ترتیب لوتی می کند
مومن و سنّی و گبر و باطنی
گردد از جان سیر ایّام چنین
هر کرا در خانه نبود خوردنی
خواجگان بانوا اکنون خوردند
کاچی و تتماج و لوت معدنی
بینوایان نیز هم بر خود کنند
کاسه های کالجوش یک منی
آنکه فاسق باشد اکنون می خورد
وانکه او زاهد بود نیمشکنی
وان که از هر دو چو من محروم ماند
نیست الّا مندبور و کشتنی
یارکان جمعند و من تنها چنین
مانده اندر کنج خانه منحنی
در گریبان چون کشف دزدیده سر
با لبی خشک از غم تر دامنی
آتش اندوه می زاید ز ابر
گرچه او دارد ز آب آبستنی
ای خدا! یا رب! به گرز آفتاب
گردن این ابر مبرم بشکنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به وضعیتی میپردازد که در آن برف و سرما همچون یک سلطنت بر زندگی او سایه افکنده است. او به تضاد بین زیبایی ظاهری برف و تلخی درونی آن اشاره میکند. این برف که به زیبایی نقره میماند، باعث سردی و کسادی زندگی و شادیهای روزمره شده است. در این حال، روزهای عیش و خوشی به روزهای غم و افسردگی تبدیل شده و انسانها از لذتهای زندگی دور ماندهاند. شاعر به بیان احساس تنهایی و ناکامی خود در این روزهای سرد و بیحالی میپردازد و به دعا از خداوند میخواهد که این ابرهای گزند را از سرش دور کند. این شعر در عین حال بازتابی از زندگی انسانها و وضعیت اجتماعی آنها در شرایط سخت و سرد زمستانی است.