شمارهٔ ۲۳ - صبح سرمد افسر کرمانی
افسر کرمانی / قصاید / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
زهی، ای که دلها به هجر تو آمد
چو عاصی به نیران دوزخ مخلّد
غمت گرچه تلخ است لیکن به کامم
شرنگ غمت به ز مغز تبرزد
درآیی اگر مرمرا یک شب از در
شود طالع از مشرقم صبح سرمد
منه دام بر گردنم از سلاسل
که در قید زنجیر زلفم مقید
بنازم به شیاد جزعت که خفته
چو دزدان به تاراج دل ها بمرصد
به عشقت بریدم سر خودپرستی
که دیر مغان نیست مانند معبد
به فردا مده وعده قتلم ای مه
بیا و بینگار امروز را غد
بهشت برین شد عیان از قیامت
چو افروختی خد، چو افراختی قد
زهی شیخ اسلام و کهف خلایق
خهی پشت ایمان چو اجداد امجد
زهی تاجداری که بر فرق خوبان
غبار رهت شرم تاج زبرجد
خهی هوشمندی که پیر فراست
گرفت از ولید تو تعلیم ابجد
بساط علوّ را ز اقصای رفعت
بگسترده فرّاش جاه تو مسند
چو کانون پر آتش ز رشک است دریا
چو بر گنج گوهر ببخشش نهی ید
ببخشی اگر ور نبخشی که ما را
ثنای تو شد مستحب مؤکد
دو قوم ار چه دارند دعوی ایمان
یکی عبد شیطان، یکی رقّ احمد
نبی گفته آن قوم مطرود را ذم
خدا کرده آن فوج مردود را رد
به عالم چو این قوم، نی پاک آیین
وز این قوم نی چون تو نزدیک مقصد
چه باک است اگر منکران پیمبر
تو را منکر علم و فضلند بی حدّ
که برخی به شبل علی بوده مشرک
که جمعی به سبط نبی گشته مرتد
الا ای که آمد ز فرط بلندی
ثنای تو از درک افسر مُبعّد
که بی چند و چون است ذات معرّا
که بی کم و کیف است عقل مجرد
ز توصیف هر هوشیاری مبرّا
بتأیید پروردگاری مؤید
ز کلکم به تحسین عطا را که هرگز
نگویند افلاکیان خوب را بد
الا تا که امواب پوسیده پیکر
نهانند چون خشت در خاک مرقد
تو را جان بدخواه در گور قالب
دچار فراوان عذاب مؤبد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری با مضامین عاشقانه و عرفانی است که به حضور معشوق و تاثیرات عشق بر دل و جان شاعری پرداخته است. شاعر از غم و دشواریهای عاشقانه خود میگوید و به قدرت و زیبایی معشوق اشاره دارد. او به عشق و فراق، همچنین به وضعیت خود در دنیای معنوی و چالشهای انسانی میپردازد. شاعر بر این باور است که عشق واقعی میتواند انسان را از خودپرستی و غفلت بازدارد. در نهایت، او به مقام و ویژگیهای معشوق اشاره کرده و بر اهمیت آن در زندگی و ایمان تاکید میکند. متن همچنین به انتقاد از افرادی که درک صحیحی از دین و ایمان ندارند، میپردازد و به مواجهه با کسانی که علم و فضل را انکار میکنند، اشاره دارد.