شمارهٔ ۲۵ - نوبهار آمد افسر کرمانی
افسر کرمانی / قصاید / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
نوبهار آمد که باغ و راغ را زیور کند
زیوری از نو نماید زینتی دیگر کند
طرف گلشن را، ز شکل ارغوان و رنگ گل
همچو سطح آسمان پر ماه و پر اختر کند
بس که رنگین حله ها آرد برون صباغ صنع
بوستان بس سخره ها بر ساحت ششتر کند
قطره باران به دلشادی اطفال چمن
دُر بگوش هر یکی آویزه گوهر کند
چهره گل طعنه ها بر طلعت ساقی زند
نای بلبل سخره ها بر لحن خنیاگر کند
جلوه بالای سرو از جنبش باد صبا
عشوه های دلبری در کار رامشگر کند
قد گلبن را صبا در جامه اخضر کشد
نیفه گل را همی پرنافه اذفر کند
نو عروسان چمن را دست مشاطه بهار،
بر سر از اوراق گلبن سبزگون معجر کند
طرّه مشکین سنبل را نسیم باد صبح،
صد ره از گیسوی معشوقان پریشان تر کند
نگهت باد صبا، چون کاروان ملک چین
عرصه آفاق را پرمشک و پرعنبر کند
هیچ دیدستی چو من یک تن که از آسیب دهر،
در چنین فصلی مکان در خاک و خاکستر کند؟
یا چون من مرغی شنیدستی، که در عهد بهار
از قضای آسمان سر زیر بال و پر کند؟
دارم اندر دل بس اندوه نهان، اما دریغ،
شرح این محنت کجا، گنجایش دفتر کند؟
من چه گویم تا چه کردستی به من دور سپهر
خود نکرده است آن چنان کاری که کس باور کند
من هنوز از فتنه دوران نیارستم خلاص
کاسمان از نو، به کارم فتنه دیگر کند
غیر کام خشک و چشم تر ندارم حاصلی
روزگارم این چنین قسمت ز خشک و تر کند
بی نیاز از سیم و زر باشد هر آن کو همچو من،
اشک چون سیمش مکان بر چهره چون زر کند
سوختم در آتش غم کو سحاب رحمتی،
تا لب خشکیده ام ایدون به آبی تر کند؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیباییها و نشانههای بهار و تأثیری که بر طبیعت میگذارد، صحبت میکند. بهار با رنگ و لعاب تازهاش به باغها و گلزارها زیبایی میبخشد و فضای طبیعت را از رنگهای شاداب پر میکند. باران به شادابی کودکان کمک میکند و گلها و سبزهها تحت تأثیر این فصل زیبا رشد میکنند. اما در عین حال، شاعر از غمها و دردهای درونش نیز سخن میگوید که با وجود زیباییهای بهار هنوز هم او را آزار میدهد. او به این نکته اشاره میکند که در زندگی با مشکلات و چالشها مواجه است و همچنان از آنها رنج میبرد. شاعر بیان میکند که در این حال و روز، اشکش چون زر ارزشمند است و در جستجوی تسلی و آرامش است.