شمارهٔ ۲۸ - آیینه آفتاب افسر کرمانی
افسر کرمانی / قصاید / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای دل گمشده باز آی که آمد به شهود
آنچه مقصود تو از دایره هستی بود
ای دل از پرده برون آی، که از پرده غیب
شاهد بزم ازل آمده، در ملک وجود
مرکز دایره ملک وجود، آن که بود
موجد نیر برج فلک عالم جود
ناظم نظم جهان احمد مرسل که فلک
از ازل آمده بر کاخ جلالش به سجود
آفتاب رخ تو جلوه گر از خود بیند
هر که او، رنگ ظلم ز آینه دیده زدود
بحر امکان هم از آن موج زن آمد ز نخست
کآمد از ابر عطای تو یکی قطره فرود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دعوتی آرامشبخش به دل گمشده است تا به اصل و حقیقت خود بازگردد. شاعر میگوید که آنچه دل طلب میکند، در شهود و واقعیات وجود است. او از دل میخواهد که از پرده غیب و رازها بیرون بیاید و زیباییهای ازل را که در جهان وجود است، مشاهده کند. شاعر به مرکز دایره وجود و موجد عالم اشاره کرده و آن را به احمد مرسل (پیامبر اسلام) نسبت میدهد. در نهایت، او به زیبایی و عظمت وجود اشاره میکند و میگوید که همه چیز از نعمتهای الهی سرچشمه میگیرد و زندگی چون قطرهای از دریای بخشش خداوند است.