نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۸ - طرحی نو افسر کرمانی

افسر کرمانی / قصاید / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

دوش اندر آمد از درم، خوش خوش نکو دلدارکی

عیارکی، مکّارکی، سحّارکی، طرّارکی

بالا و رخسار خوشش، گیسوی و جزع دلکشش

کشمیرکی، بغدادکی، تبریزکی، تاتارکی

از مشک بر رخ خالکش وز می دگرگون حالکش

افتاده بر دنبالکش، گیسوی عنبر بارکی

از خط به ماهش هاله ها، وز خوی گلش را ژاله ها

بگرفته چون قوّال ها در کف خروشان تارکی

پیوند بر، پیمان گسل، شمشاد قد پولاد دل

ماه ختن، شوخ چگل، جادویی افسونکارکی

نش از کسی یک ره حذر، نش سوی مسکینی نظر

نش از خدا و دین خبر، یک سنگدل خونخوارکی

خوش خوش بیامد بر سرم، نرمک نشست اندر برم

نگریست کاندر بسترم، تن گشته چونان تارکی

مویه کنان، ویهک زنان، رخ برنجه کرد از ناخنان

گفتا چه افتادت که هان، با رنج و محنت یارکی

گلبرگ را خوشاب زد، مرجان به مشک ناب زد

بر یاسمین عناب زد، کاوخ بمیرم زارکی

شد کهربایت ارغوان، ژولیده گشتت ضیمران

وه از کدامین گلستان، برپا خلیدت خارکی

بنشسته خوی گرد گلت، پژمرده گشته سنبلت

جز من مگر برده دلت، عیارکی، مکّارکی

هان، این ترش روییت چه، اینگونه بدخوییت چه،

لب بسته ناگوییت چه، آخر نه با من یارکی

چند از اسف سایم دو کف، چندم ز کف بر مه کلف،

خیز و خلاف ما سلف،‌هان تازه کن دیدارکی

سویم نگر،‌ رویم ببین، کامم بجو، وصلم گزین

بوسم ستان، پیشم نشین، چندم به اندوه یارکی

لعبم نگر،‌بازیم بین، لاغ و طرب سازیم بین

شوخی و طنازیم بین، وه تا کیم غمخوارکی

زلف دلاویزم نگر، لعل شکرریزم نگر

بالای نو خیزم نگر، چندم چنین افکارکی

نظمی سرا، شعری بخوان، پایی بزن، دستی فشان

چند ای ادیب نکته دان، چون نرگسم بیمارکی

رسم کهن از یاد کن، طرحی ز نو بنیاد کن

در مدح یار انشاد کن نیکوترنی اشعارکی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به توصیف محبوبی زیبا و دلربا می‌پردازد. او از ویژگی‌های ظاهری محبوب، مانند چهره و موهایش، و همچنین از بویی خوش که از او می‌آید، سخن می‌گوید. احساساتی از عشق و اندوه در دل شاعر موج می‌زند. او از محبوب می‌خواهد تا با او همراهی کند و از رنج و اندوهش بگوید. شاعر به زیبایی گل‌ها و خواص آن‌ها اشاره می‌کند و از محبوب می‌پرسد که چرا با او بدرفتاری می‌کند. او همچنین از خاطرات و احساساتش در مورد محبوب می‌گوید و نهایتاً از شنیدن اشعار و نوای دلنشین گفتگو می‌کند و از ادیبان می‌خواهد که در مدح محبوبش شعر بسرایند.