شمارهٔ ۲۰۱ افسر کرمانی
افسر کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
آیا بُوَد که روزی از دوستان بشیری
آرد به دوستداران پیغام دلپذیری
ای بوی آشنائی از کوی کیست کائی
خود نکهت بهشتی یا نفحه عبیری
آوخ که خانه دل در عشق خوبرویان
چون کشوری است کاو را ویران کند امیری
دام بلا چه حاجت در راه ما نهادن
تاری ز زلف بگشا گر میبری اسیری
ما خود پذیره هستیم تا جان دهیم لیکن
تو خود ز بس تکبّر از ما نمیپذیری
گفتی که گیرمت دست چون اوفتادی از پای
اینک ز پا فتادم، دست از چه ام نگیری؟
افسر نوای عشقش در گوش جان اثر کرد
زآن بیخودانه هر دم بر میکشد صفیری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات و عشق عمیق شاعر نسبت به محبوبش اشاره دارد. شاعر از دوستی به نام بشیری یاد میکند که پیامی دلپذیر به او میرساند. او به بوی آشنای محبوب اشاره دارد و دلباختگیاش را به تصویر میکشد. شاعر میگوید که قلبش در عشق خوبرویان ویران شده و میخواهد از زلف محبوبش گرفتاریهایش را باز کند. او احساس میکند که هرچند سختیها و بلاها در مسیرش قرار دارد، لیکن او همچنان آماده است تا جانش را فدای عشق کند، اما محبوب به خاطر تکبرش او را نمیپذیرد. در پایان، تاثیر صدای عشق را بر روح و جان خود میداند و به وجد و شوق درونیاش اشاره میکند.