شمارهٔ ۵۷ افسر کرمانی
افسر کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
حق انصاف عجب مملکتی مسکن ماست
پیر ما، پیرو ما، رهبر ما، رهزن ماست
ما در این شهر امیریم که از همت دوست
آفتاب فلکی، کودکی از برزن ماست
ما به بازار غمش، جوهریان عجبیم
اشک ما، گوهر ما، دیده ما، مخزن ماست
سنبل زلف تو شد خوشه ما، بی خرمن
واین عجب تر، که همان خوشه ما خرمن ماست
تا دل ما، هدف ناوک مژگان تو شد
نشتر چشم جهان بین فلک سوزن ماست
ما که با خاطر بدخواه به جنگ آمدهایم
عشق او مغفر ما، طرّه او جوشن ماست
ننگ ما، آن که به شیر فلک آریم نبرد
عار ما نیست، که زنجیر تو بر گردن ماست
هر شب اندر غم آن ماه، ز اشک انجم،
افسرا، روی سپهر است که چون دامن ماست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات عمیق و پیوندهای انسانی در جامعهای است که عشق و دوستی در آن اهمیت ویژهای دارد. شاعر به زیباییهای جهان و تأثیر آن بر دلها اشاره میکند. او به جنگ با ناخواستهها و با قلبی پر از عشق سخن میگوید و تأکید میکند که ارزشها و احساسات بزرگتر از سختیها و چالشهای زندگی هستند. در نهایت، شاعر به غم و اندوهی که از جدایی و دوری از معشوق ایجاد میشود، میپردازد و شب را نمادی از این اندوه میسازد.