شمارهٔ ۶۰ افسر کرمانی
افسر کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مهر و وفا سرشته به آب و گل تو نیست
یا آن که آشنایی ما، در دل تو نیست
رشکم ز میل توست، به اغیار، ورنه من،
باور نمیکنم که کسی مایل تو نیست
منزل گزیدهای و کرم کردهای ولیک،
شرم آیدم که خانه دل قابل تو نیست
پرداختم ز خویشتن و هر که جز تو، دل
تنها نشین که غیر تو در منزل تو نیست
رخسار آفتاب که روشن کند جهان،
مانند ماه روی تو در محفل تو نیست
نبود اگر حمایت دادار دستگیر،
افسر، ترحمی به دل قاتل تو نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این متن به بیان احساسات و سرخوردگیهای خود از عشق و وفا میپردازد. او میگوید که مهر و وفا در وجود معشوقش نهفته نیست و به این فکر میکند که آیا واقعاً کسی به معشوق علاقهمند است یا نه. شاعر از این که در دل معشوق جایی ندارد ابراز شرمندگی میکند و میگوید خانهای برای محبت او نیست. همچنین وی به زیبایی معشوقش اشاره میکند و آن را بینظیر میداند. در پایان نیز، شاعر به حسرت و دشواری عشق اشاره میکند و از نبود حمایت الهی در این مسیر گله میزند.