نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

برف پیری کسایی

کسایی مروزی / دیوان اشعار / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بنفشه‌زار بپوشید روزگار به برف

درونه گشت چنار و زریر شد شنگرف

که برف از ابر فرود آید، ای عجب، هر سال

از ابر من به چه معنی همی بر آید برف ؟

از این زمانهٔ جافی و گردش شب و روز

شگرف گشت صبور و صبور گشت شگرف

گذشت دور جوانی و عهدنامهٔ او

سپید شد که نه خطش سیاه ماند، نه حرف

غلاف و طرف رخم مشک بود و غالیه بود

کنون شمامهٔ کافور شد غلاف و طَرف

ایا کسایی! کَن از پای، بند ژرف چنین

که بر طریق تو چاهی است سخت و محکم و ژرف

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی‌های طبیعت و تغییرات فصول اشاره می‌کند و به خصوص به برف که به زمین می‌نشیند، توجه می‌کند. او به دغدغه‌های زندگی و گذر زمان می‌پردازد و به تأثیر آن بر انسان‌ها می‌نویسد. جوانی و شادابی به پیری و سپیدی تبدیل می‌شود و در این میان، نیز به موضوعات معنوی و چالش‌های زندگی اشاره می‌کند. شاعر از کسانی که در سختی‌ها و چالش‌های زندگی هستند می‌خواهد که با آگاهی و هوشیاری پیش بروند، چرا که راه زندگی ممکن است پر از مشکلات باشد.