ای طبع سازوار ... کسایی
کسایی مروزی / دیوان اشعار / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای طبع سازوار ، چه کردم تو را ، چه بود
با من همی نسازی و دایم همی ژکی
وایدون فرو کشی به خوشی این می حرام
گویی که شیر مام ز مادر همی مکی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات با ندادن پاسخ به سوالاتی دربارهی رفتار خود و مشکلش با طبیعت و احساساتش سخن میگوید. او در مییابد که چرا اینگونه احساس تنهایی و جدایی میکند و به نوعی از لذتهای زندگی، به ویژه شراب، که به او ممنوع شده، حسرت میخورد. او در بیتی دیگر به شیر مادر اشاره میکند و به نظر میرسد که از رویکرد غیرطبیعی و ناآرامیهای درونی خود ناراضی است.