نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۰ - در ستایش ملک ارسلان مظفر خاقانی

خاقانی شروانی / قصاید / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

چون آه عاشقان شد صبح آتش معنبر

سیماب آتشین زد در بادبان اخضر

آن خایه‌های زرین از سقف نیم خایه

سیماب شد چو برزد سیماب آتشین سر

مرغ از چه زد شناعت بر صبح راست خانه

کو در عمود سیمین دارد ترازوی زر

کوس از چه روی دارد آواز گنج باری

کز نور صبح بینم گنج روان مشهر

این گنج صرف دارد و آواز در میان نه

و آن همچو صفر خالی و آوازهٔ مزور

مه در هوای بابل چون یک قواره توزی

خیاط بهر سحرش برداشته مدور

یارب ز دست گردون چه سحرها برآمد

گر نه از آن قواره نیمی کنند کمتر

چرخ سیاه کاسه خوان ساخت شبروان را

نان سپید او مه، نان ریزهاش اختر

چون پخت نان زرین اندر تنور مشرق

افتاد قرص سیمین اندر دهان خاور

کوس شکم تهی را بود آرزوی آن نان

یا قوم اطعمونی آوازش آمد از بر

مانا که هست گردون دروازه بان در بند

اجری است آن دو نانش ز انعام شاه کشور

درگاه سیف دین را نقد است خوان رضوان

ادریس ریزه خوارش و ارواح میده آور

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که به تفضیل دنیای عاشقانه و زیبایی‌های صبح و آتش اشاره می‌کند. عاشقان با صبح آتشین بیدار می‌شوند و زیبایی‌ها را مشاهده می‌کنند. تصویری از مرغی که در هوای روشن صبح پرواز می‌کند و گنجی که در نور صبح تجلی می‌یابد، بیان شده است. شاعر به چرخش زمان و نعمت‌هایی که در آن وجود دارد اشاره می‌کند و به نوعی عجز و نیاز مردم به روزی و غذاهایی که در سفره‌شان قرار دارد می‌پردازد. این اثر به زیبایی‌های طبیعی و معانی عمیق عشق و زندگی اشاره دارد و به نوعی احساس ناگسستنی از عشق و امید را توصیف می‌کند.