نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲ - مطلع دوم خاقانی

خاقانی شروانی / قصاید / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

ای صفت زلف تو غارت ایمان ما

عشق جهان سوز تو بر دل ما پادشا

بر در ایوان توست پای شکسته خرد

بر سر میدان توست دست گشاده هوا

صد لطف از کردگار وز لب تو یک سخن

صد ستم از روزگار وز دل تو یک جفا

از رخ تو کس نداد هیچ نشانی تمام

وز مژهٔ تو نکرد هیچ خدنگی خطا

ای تو ز ما بیخبر ما به تمنای تو

بس که بپیموده‌ایم عالم خوف و رجا

گاه بدزدیم چشم از تو ز بیم رقیب

گه به نظر بشکنیم چشم رقیب تو را

لعل تو طرف زر است بر کمر آفتاب

وصل تو مهر تب است در دهن اژدها

بر سر کوی تو من نایب خاقانیم

بو که به دیوان عشق نام برآید مرا

صبح امید منی طاب علیک الصبوح

گرچه به شب‌های هجر طال علی البلا

موی شکافم به شعر موی شدستم ز غم

لیک نگنجم همی در حرم مقتدا

صدر براهیم نام راد سلیمان جلال

خواجهٔ موسی سخن مهتر احمد سخا

یافت ز الطاف او عالم فرتوت، فر

برد ز انصاف او فصل بهاران، بها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دلدادگی به محبوبی است که دارای زیبایی و سحری خاص است. شاعر با بیان زیبایی‌های محبوب، از درد و رنجی که در نبود او متحمل می‌شود، سخن می‌گوید. او از احساسات متناقضی چون ترس و امید، وصال و انفصال، و لطف و جفا در عشق صحبت می‌کند. شاعر در طلب محبوب سعی می‌کند چشمش را از رقیب دور کند و در عین حال به یاد او می‌سوزد. هم‌چنین، اشاره به مقام و فضل محبوب و اثرات آن بر زندگی شاعر نیز وجود دارد. در نهایت، عشق و احساس عمیق‌تری از این رابطه در این اشعار به تصویر کشیده شده است.