نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۰ - مطلع دوم خاقانی

خاقانی شروانی / قصاید / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

ای لب و زلفین تو مهره و افعی بهم

افعی تو دام دیو مهرهٔ تو مهر جم

در ختنی روی تو حجلهٔ زنگی عروس

در یمنی جزع تو حجرهٔ هندی صنم

مریم آبستن است لعل تو از بوسه باش

تا به خدائی شود عیسی تو متهم

ای دو لبت نیست هست، هست مرا کرده نیست

هرچه ز جان هست بیش با لبت از نیست کم

خاک توام سایه‌وار سایه ز من در مدزد

نار نه‌ام برمجوش، مار نه‌ام در مرم

خود چه زیانت بود گر به قبول سگی

عمر زیان کرده‌ای از تو شود محتشم

در طلبت کار من خام شد از دست هجر

چون سگ پاسوخته دربدرم لاجرم

صورت عین شین و قاف در سر یعنی که عشق

نقش الف لام میم در دل یعنی الم

خون چو خاقانی ریختهٔ لعل توست

قصه مخوان خون او بازده از لعل هم

ماهی و خون را دیت شاه دهد ز آنکه هست

عاقلهٔ دور ماه شاه ولی النعم

ابر صواعق سنان، بحر جواهر بنان

روح ملایک سپاه، مهر کواکب حشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر شعری عاشقانه و پر از تمثیل و تصویرسازی است که عشق و زیبایی معشوق را توصیف می‌کند. شاعر با استفاده از تصاویر ملموس و تاثیرگذار، مانند لبان و زلف معشوق، به تشبیه آن‌ها به مهره و افعی می‌پردازد و پیچیدگی و جذابیت آن‌ها را به تصویر می‌کشد. شاعر به زیبایی‌ها و ویژگی‌های معشوق اشاره می‌کند و همچنین به حال و روز خود در برابر معشوق پرداخته و احساس درد و longing را در اثرش منعکس می‌کند. همچنین به مفهوم عشق و ارتباط آن با مفهوم زندگی و موجودیت اشاره می‌کند و از اصطلاحات ادبی و اسطوره‌ای برای بیان عمیق‌تر این احساسات استفاده می‌کند. در نهایت، شعر به احوالات عاشقانه، اشتیاق و تحمل درد ناشی از دوری پرداخته و به زیبایی‌های مصنوعی و طبیعی معشوق اشاره می‌کند.