نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۲ - در مدح پدر خویش علی نجار خاقانی

خاقانی شروانی / قصاید / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

سلسلهٔ ابر گشت زلف زره سان او

قرصهٔ خورشید شد گوی گریبان او

پنجهٔ شیران شکست قوت سودای او

جوشن مردان گسست ناوک مژگان او

خوش نمکی شد لبش، تره تر عارضش

بر نمک و تره بین دل‌ها مهمان او

رنگ به سبزی زند چهره او را مگر

سوی برون داد رنگ پستهٔ خندان او

گرچه ز مهری که نیست، نیست دلش ز آن من

هست بهرسان که هست هستی من ز آن او

دازم زنگار دل، دارم شنگرف اشک

کیست که نقشی کند زین دو بر ایوان او

عمر من اندر غمش رفت چو ناخن بسر

ماندم ناخن کبود از تب هجران او

گرچه شکر خنده زد بر دل چون آتشم

آتش من مگذرد بر شکرستان او

دیلم تازی میان اوست، من از چشم و سر

هندوکی اعجمی، بندهٔ دربان او

عشق به بانگ بلند گفت که خاقانیا

یار عزیز است سخت، جان تو و جان او

دی پدر من به وهم دایره‌ای برکشید

دید در آن دایره نقطهٔ مرجان او

صانع زرین عمل، پیر صناعت علی

کز ید بیضا گذشت دست عمل ران او

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوق است که در آن صفات و ویژگی‌های او به تصویر کشیده شده است. شاعر با توصیف موی معشوق که به شکل ابر است، چهره‌اش که رنگ سبز به خود می‌گیرد و لب‌هایش که نمکی و خوش‌بو هستند، احساس عشق و دلدادگی عمیق خود را بیان می‌کند. همچنین، شاعر از درد جدایی و رنج ناشی از عشق ناکام خود می‌گوید. او به تضاد بین شیرینی و تلخی عشق اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که در هر حال، عشق او به معشوق بی‌نهایت است. در نهایت، تصویری از تلاش‌های هنرمندان و سازندگان هنر در کنار زیبایی معشوق ارائه می‌دهد.