نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۳ - مطلع دوم خاقانی

خاقانی شروانی / قصاید / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

لشکر غم ران گشاد و آمد دوران او

ابلق روز و شب است نامزد ران او

هر که چنین لشکرش نعل در آتش نهاد

نعل بها داد عمر بر سر میدان او

غم که درآید به دل بنگری آسیب آن

کاتش کافتد در آب بشنوی افغان او

اول جنبش که نو گلبن آدم شکفت

میوهٔ غم بود و بس، نوبر بستان او

و آخر مجلس که دهر میکدهٔ غم گشاد

دور ز ما درگرفت ساقی دوران او

جرعه‌ای از دست او کشتن ما را بس است

این همه بر پای چیست بلبله گردان او

آمد باران غم پول سلامت ببرد

بر سر یک مشت خاک تا کی باران او

پنجرهٔ عنکبوت نیست جنان استوار

کز احد و بوقبیس باید غضبان او

آتش غم پیل را درد برارد چنانک

صدرهٔ پشه سزد صورت خفتان او

ناف تو بر غم زدند، غم خور خاقانیا

آنکه جهان را شناخت غمکده شد جان او

والی عزلت تویی، اینک طغرای فقر

مشرف وحدت تو باش، اینک دیوان او

سرو هنر چون تویی دست نشان پدر

دست ثنا وامدار هیچ ز دامان او

حافظ دین بوالحسن، بحر مکارم علی

کابخور جان ماست چشمهٔ احسان او

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر توصیفی از احساس غم و تأثیرات آن بر زندگی انسان‌هاست. شاعر به تصویر کشیدن لشکر غم و تأثیر عمیق آن بر قلب و روح اشاره می‌کند. غم مانند بارانی است که بر دل می‌بارد و باعث از بین رفتن شادی‌ها می‌شود. در این شعر، غم به عنوان یک نیروی ویرانگر شناخته می‌شود که زندگی را تحت تأثیر قرار می‌دهد و در نهایت، انسان را به درک عمیق‌تری از خود و جهان می‌رساند. شاعر به ناکامی‌ها و دردهای ناشی از غم نیز اشاره کرده و آن را به عنوان بخشی از مسیر زندگی انسان مطرح می‌کند. از طرفی، جست‌وجو برای شناخت بهتر خود و امید به بهبودی در آینده نیز در این اثر نهفته است.