نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۱ - مطلع دوم خاقانی

خاقانی شروانی / قصاید / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

ای با دل سودائیان عشق تو در کار آمده

ترکان غمزت را به جان دلها خریدار آمده

آئینه بردار و ببین آن غمزهٔ سحر آفرین

با زهر پیکان در کمین ترکان خون‌خوار آمده

تو بادی و من خاک تو، تو آب و من خاشاک تو

با خوی آتش‌ناک تو صبر من آوار آمده

دانم که ندهی داد من، روزی نیاری یاد من

بشنو شبی فریاد من، داغ شب تار آمده

ای خون من در گردنت، زین دیر یادآوردنت

وز دست زود آزردنت جانم به آزار آمده

هم خواب خرگوشم دهی، داغ جگر جوشم نهی

ای از تو آغوشم تهی، خوابم همه خار آمده

خاقانی و درد نهان، خون دل از ناخن چکان

وز ناخن غم هر زمان مجروح رخسار آمده

او بلبل است ای دلستان طبعش چو شاخ گلستان

در مجلس شاه اخستان لعل و زرش بار آمده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دردهای ناشی از آن صحبت می‌کند. شاعر از حال و هوای خود در برابر محبوب سخن می‌گوید و احساسات عمیقش را به تصویر می‌کشد. او به زیبایی و جذابیت محبوب اشاره می‌کند که مانند تیر زهرآلودی به دل‌ها نشسته و دلی را مجروح کرده است. شاعر خود را در وضعیتی سخت و آزاردهنده توصیف می‌کند، جایی که عشق او همراه با درد و غم است. او همچنین به یادآوری محبوب و حس تنهایی و فقدان اشاره می‌کند و در نهایت عشق را به بلبل و زیبایی آن را به شکوفه‌های گلستان تشبیه می‌کند. به طور کلی این شعر احساسات عاشقانه و اندوه ناشی از آن را به زیبایی بیان می‌کند.