نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۲ - مطلع دوم خاقانی

خاقانی شروانی / قصاید / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

ناگذران دل توئی کز طرب آشناتری

خاک توام به خشک جان تا به لب آتش تری

خانهٔ دل به چار حد وقف غم تو کرده‌ام

حد وفا همین بود، جور ز حد چه می‌بری

بر سر آتش هوا دیگ هوس همی‌پزم

گرچه به کاسهٔ سرم بر سرم آب می‌خوری

مایهٔ عمر جو به جو با تو دو نیمه می‌کنم

جوجوم از چه می‌کنی چیست بهانه بی زری

بر دل من نشان غم ماند چو داغ گاز ران

تا تو ز نیل رنگرز بر گل تر نشان گری

نور توییّ و سایه من، چون گل و ابر از آن کنند

چشم تو و سرشک من، رنگرزی و گازری

بر دل خاقانی اگر داغ جفا نهی چه شد

او ز سکان کیست خود تا بردت به داوری

از تو بهر تهی دوی دولت وصل کی رسد

خاصه که چون بقا و عز خاص شه مظفری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و غم عشق خود سخن می‌گوید. او به محبوبش اشاره می‌کند و می‌گوید که دلش سرشار از غم و دلتنگی برای اوست. شاعر خودش را به خاکی تشبیه می‌کند که به دور آتش عشق می‌گردد و نشان می‌دهد که چگونه زندگی‌اش تحت تأثیر این عشق قرار دارد. شاعر از عواطف و احساسات شدیدش می‌گوید و به وجود محبوبش مثل نوری اشاره می‌کند که سایه‌اش را بر دل او می‌افکند. همچنین به عدم قدرتش در غلبه بر احساساتش و عمق درد و غمش اشاره می‌کند. در نهایت، او به وضعیت ناامیدانه‌اش و انتظار برای وصال محبوب اشاره می‌کند و بر عجز خود در برابر معشوق تأکید می‌ورزد.