نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱ - قصیده خاقانی

خاقانی شروانی / قصاید / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

خوی فلک بین که چه ناپاک شد

طبع جهان بین که چه غمناک شد

آخر گیتی است نشانی بدانک

دفتر دل‌ها ز وفا پاک شد

سینهٔ ما کورهٔ آهنگر است

تا که جهان افعی ضحاک شد

گر برسد دست، جهان را بخور

زان مکن اندیشه که ناپاک شد

افعی اگرچه سر زهر گشت

خوردن افعی همه تریاک شد

رخصت این حال ز خاقانی است

کو به سخن بر سر افلاک شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل از خاقانی به بررسی حال و روز انسان‌ها و جهان می‌پردازد. شاعر به ناپاکی و غم دنیا اشاره می‌کند و می‌گوید که در این وضعیت، دل‌ها از وفا خالی شده‌اند. او سینه انسان را به کوره آهنگری تشبیه می‌کند که تحت تأثیر اوضاع غم‌انگیز و مخرب قرار گرفته است. حتی اگر دنیا آسیب‌زا باشد، نباید از آن بیمناکند؛ زیرا ممکن است آنچه در ابتدا زهر به نظر می‌رسد، در واقع داروی شفابخش باشد. شاعر به مخاطبان می‌گوید که برای درک این مسائل به سخن او توجه کنند.