شمارهٔ ۱۱۵ - در مدح مجد الدین افتخار الاسلام خاقانی
خاقانی شروانی / قطعات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
با آینهٔ ضمیر مخدوم
خواهد که نفس زند نیارد
مجد الدین افتخار اسلام
که اسلام بدو تفاخر آرد
بحری است نهنگ سار کلکش
کالا گهر از دهن نبارد
در ظلمت حال خاطر اندوه
با نور خیال او گسارد
پر کحل جواهر آیدش چشم
چون بر خط او نظر گمارد
دل یاد کند فضایل او
چندان که به دست چپ شمارد
بر یاد محقق مهینه
انگشت کهینه بسته دارد
آخر چه حساب گیرد انگشت
کورا ز میان فرو گذارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مدح و ستایش شخصیتی به نام مجدالدین افتخار اسلام میپردازد. شاعر با استفاده از تشبیهها و تصاویر زیبا، نبوغ و فضایل او را توصیف میکند. او به مانند یک دریا و نهنگ است که از عمق خود زیبایی و گهرهایی را به نمایش میگذارد. در ذهن شاعر، حتی در تاریکیها، نور خیال این شخصیت وجود دارد و به او امید میدهد. همچنین، شاعر به یاد فضایل او و تأثیرش بر دیگران اشاره میکند، و با پرورش تصاویری از زیبایی و ارزشهای او، احترام و عشق خود را نسبت به او ابراز میکند. در نهایت، به مقایسه شخصیت او با دیگران پرداخته و ناتوانی آنها را در درک و اندازهگیری ارزش او نشان میدهد.