شمارهٔ ۱۲۹ - در نکوهش زن خاقانی
خاقانی شروانی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
زخم بر دل رسید خاقانی
تا خود آسیب بر خرد چه رسد
نقب محنت به گنج عمر رسید
تا به بنیاد کالبد چه رسد
گوئی از باغ جان رسد خبرت
بوئی ای مه نمیرسد چه رسد
چرخ را ز آه من زیان چه بود؟
پیل را از پشه لگد چه رسد؟
از فراش کهن به لات رسید
تا ازین نو رسیده خود چه رسد
غم رسید از ترنج تازه تو را
تا ز نارنج دست زد چه رسد
از یکی زن رسد هزار بلا
پس ببین تا ز ده به صد چه رسد
سنگ باران ابر لعنت باد
بر زن نیک، تا به بد چه رسد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در شعر خاقانی، او به بیان دردها و غمهای عمیق خود میپردازد. او از زخمهای عاطفی و جسمی که بر دلش نشسته سخن میگوید و به دشواریهای زندگی اشاره میکند. به نظر میرسد که مصائب زندگی حتی به وجود انسان و عمر او نیز آسیب میزند. شاعر از عدم درک و احساس دیگران نسبت به رنجهای خود ابراز نارضایتی میکند و به این نکته اشاره دارد که کوچکترین غمی میتواند به مصایب بزرگتری تبدیل شود. او همچنین به نسبت ناعادلانهای که بین بلاها و خسارتها وجود دارد، اشاره میکند و به دنبال یافتن ارتباطی میان رنجهای فردی و ناملایمات اجتماعی است. در نهایت، شاعر غم و رنج خود را در قالب تصاویری پرمحتوا و سمبلیک بیان میکند.