نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۲ - در مرثیه امام ناصر الدین ابراهیم باکوئی خاقانی

خاقانی شروانی / قطعات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از مرگ براهیم که علامهٔ دین بود

دردا که علامات کرامات نگون شد

تا تختهٔ خاک است حصارش فضلا را

سر تختهٔ خاک آمد و دل خانهٔ خون شد

گویند که سلطان مهین بر در گنجه است

در گنجه کنون بین که ز بغداد فزون شد

من گنجه نبینم که براهیم در او نیست

من مکه نخواهم که ازو کعبه برون شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر از مرگ ابراهیم، شخصیتی بزرگ و علامه دین، حسرت و درد می‌گوید. او تأکید می‌کند که با فوت ابراهیم، نشانه‌های کرامت و فضیلت از میان رفته‌اند. شاعر اظهار می‌کند که احساس ناراحتی و اندوهی عمیق دارد و نمی‌تواند به مکانی که ابراهیم در آن نیست، مانند گنجه یا مکه، برود، زیرا او را در آنجا وجود ندارد و هر جا که بی‌او باشد، برایش ارزشی ندارد.