شمارهٔ ۱۳۹ خاقانی
خاقانی شروانی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چه شد که بادیه بربود رنگ خاقانی
که صبح فام شد از راه و شامگون آمد
در آفتاب نبینی که شد اسیر کسوف
چو تیغ زنگ زده در میان خون آمد
میار طعنه در آن کش سموم بادیه سوخت
که آن سفر ز عذاب سقر فزون آمد
مکن به لون سیه دیگ را شکسته، ببین
که از دهان کدام اژدها برون آمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر، به توصیف تغییرات و تضادهای زندگی میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری مانند "بادیه" و "اسیر کسوف" به ناپایداری و مشکلات اشاره میکند. او به مفهوم عذاب و رنج انسانی و جستجوی حقیقت میپردازد و در نهایت به اثرات منفی برخی روابط یا شرایط اشاره میکند. به طور کل، شعر حسرت و تأمل بر وضعیت انسان و جهان را به تصویر میکشد.