نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵ خاقانی

خاقانی شروانی / قطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

گفتی از شاهان تو را دل فارغ است

دل ز شاهان فارغ است آری مرا

والی ری کز خراسان رفتنم

منع کرد آن، نیست آزاری مرا

گر شدن ز آن سو کسی را رخصه نیست

رخصه بایستی شدن باری مرا

من به پیران خراسان می‌شوم

نیست با میران او کاری مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از بی‌توجهی به شاهان سخن می‌گوید و تصریح می‌کند که دلش از آن‌ها فارغ است. همچنین اشاره می‌کند که والی ری از رفتن او به خراسان جلوگیری کرده، اما این منع برای او مشکلی ایجاد نمی‌کند. او بیان می‌کند که هیچ‌کس اجازه خروج از آنجا را ندارد و در نهایت تصمیم دارد به پیران خراسان بپیوندد و با ایشان کاری نداشته باشد.