نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۲ - در تقاضای ده شتر از امیر الحاج خاقانی

خاقانی شروانی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ای که هر دم ز تبت خلقت

صد شتر بار مشک در سفرند

گردن اشتران دهی پر زر

به کسانی که سرور هنرند

تا تو اشتر سواری اندر فید

خار و حنظل به فید گلشکرند

پیش اشتر دلی چو خاقانی

یاد تو جز به جام جم نخورند

دوش در ره بمانده‌اند مرا

اشتری ده که زیر بار درند

اشتری ده ه بار من بکشد

ور فروشم به تازیی بخرند

ور بندهی دهمت صد دشنام

که یکی ز آن به اشتری نبرند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و تأثیرگذاری خالق و خلقت می‌پردازد. شاعر از بار سنگین مشکلات و چالش‌هایی که بر دوش اوست سخن می‌گوید و خواستار یک شتر است که بار او را به دوش بکشد. او همچنین به ارزش و هنر اشخاص اشاره می‌کند و از اینکه یاد محبوبش مانند جام جم (نماد زیبایی و حقیقت) در دل دیگران باقی مانده، سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر در بیان مشکلاتش به همراهی یک شتر در سفر زندگی و برداشتن بار سنگینش اشاره می‌کند و از دشواری‌هایی که در این راه با آن‌ها مواجه است، سخن می‌گوید.