نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲ خاقانی

خاقانی شروانی / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

خاقانیا چه مژده دهی کز سواد ملک

یک باره فتنهٔ دو هوائی فرو نشست

آن را که کردگار برآورد، شد بلند

و آن را که روزگار فرود برد گشت پست

گفتند خسته گشت فریدون و جان سپرد

زان تیر کز کمان کمینه کسی بجست

من کاین سخن شنیدم کردم هزار شکر

واندر برم ز گریهٔ شادی نفس ببست

من خاک آن، عطارد پران چار پر

کو بال آن ستارهٔ راجع فرو شکست

نحسی که داشت چون مه نخشب مزوری

از لاف آفتاب او خلق باز رست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف دورانی پرداخته که فتنه و آشوب به انتها رسیده و آرامش برقرار شده است. او به فریدون اشاره می‌کند که به خاطر مشقت‌ها و دردها، خسته و از دنیا رفته است. ولی شاعر از این خبر خوشحال است و شادی خود را با شکرگزاری ابراز می‌کند. او خود را به عنوان خاکی از ستاره‌ای روشن و بزرگ می‌داند و به نیکی و روشنایی اشاره می‌کند که پس از تاریکی‌ها و ناخوشی‌ها، مردم از آن بهره‌مند شده‌اند.