نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳۰ خاقانی

خاقانی شروانی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

کیست ز اهل زمانه خاقانی

که تو اهل وفاش پنداری

دوستی کز سر غرض شد دوست

هان و هان تاش دوست نشماری

خواجه گوید که دوستدار تواَم

پاسخش ده که دوست چون داری

تا عزیزم مرا عزیز کنی؟

چون شدم خوار خوار انگاری؟

یا بلندم کنی گهِ پستی؟

یا عزیزم کنی گهِ خواری؟

با من این دوستی به شرطی کن

کآخر آن شرط را به جای آری

که‌آن خطائی که حق ز من بیند

گر تو بینی، ز من نیازاری

ور شود خصم من زبردستی

زیر پای بلام مگذاری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر درباره دوستی و وفاداری است و خواجه (شاعر) از شخصی می‌پرسد که آیا او را همچون یک دوست واقعی می‌داند یا نه. او هشدار می‌دهد که دوستی واقعی تنها زمانی معنا دارد که از روی غرض نباشد و در شرایط سخت به یکدیگر کمک کنند. خواجه می‌خواهد که دوستش او را در شرایط مختلف، چه در اوج و چه در پستی، عزیز بدارد و نه اینکه در مواقع ناکامی او را رها کند. او همچنین تأکید می‌کند که دوستی باید بر اساس صداقت و وفاداری باشد و هرگونه خطایی که از او سر بزند، نباید موجب آزار او شود. در نهایت، او خواهان دوستی‌ای است که ثابت و پایدار باشد.