نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳۱ خاقانی

خاقانی شروانی / قطعات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

رو که سوی راستی بسیج نداری

مایه به جز طبع پیچ پیچ نداری

دایم پنداشتی که داری چیزی

هیچ نداری خبر که هیچ نداری

تا کی گوئی که بوده‌ام به بسیجات

کانچه بود در پس بسیج نداری

خاطر خاقانی از بسیج ببردی

ز آنکه دل مردمی بسیج نداری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان این موضوع می‌پردازد که فردی که به جمع‌آوری و بسیج چیزها مشغول است، در واقع چیزی واقعی ندارد. او از طبع و خویش می‌گوید که پیچیده و غیرواقعی است و در عین حال به خاموشی و ناامیدی اشاره می‌کند. شاعر به این باور دارد که فردی که فکر می‌کند چیزی دارد، در حقیقت خبر ندارد که هیچ واقعی در دستش نیست و هیچ‌گونه بسیجی (جمع‌آوری) درست و ارزشمندی ندارد. در نهایت، او می‌گوید که خاطرات گذشته هم نمی‌تواند به او آرامش دهد زیرا دلش از آن بسیج‌ها خالی است.