نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴۱ خاقانی

خاقانی شروانی / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

خاقانیا! مسیح دما! زین خراس دهر

نانت جوین چراست سخن‌هات گندمی

مردی، چرا شوی به در عامه طفل‌وار

شیری، چرا کنی ز سر لابه سگ دمی

درگاه حق شناس که دنیا ز پس دود

بشنو ندای حق سوی دنیا که اخدمی

مردم مجوی و یار مخواه از جهان که هست

یاری و مردمی همه ماری و کژدمی

چون هر دو میم مردمه در خط کاتبان

کو راست هر دو مردمک چشم مردمی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این بیت‌ها به نقد رفتارهای اجتماعی و انسانی می‌پردازد. او از خاقانی می‌پرسد که چرا باید آدمی خود را در جمع عمومی و به‌گونه‌ای کودکانه پایین آورد و به ضعف‌ها و حقارت‌ها تن دهد. او به اهمیت شناخت درگاه حق و دوری از دنیا و مادیات اشاره می‌کند و بر این باور است که یاری و دوستی‌های واقعی در این جهان نایاب هستند و بسیاری از آنها به زیان فردی تمام می‌شوند. در نهایت، شاعری تذکر می‌دهد که هر دو مفهوم انسانیت و مردمی در خطر وجود دارند و به درک درست از روابط انسانی نیاز است.