شمارهٔ ۳۴۳ خاقانی
خاقانی شروانی / قطعات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
گر از غم خلاصی طلب کردمی
هم از نای نوشی سبب کردمی
مرا غم ندیمی است خاص ارنه من
چو عامان به نوعی طرب کردمی
اگر غم طلاق از دلم بستدی
نکاح بنات العنب کردمی
گرم دست رفتی لگام ادب
بر این ابلق روز و شب کردمی
وگر کردهٔ چرخ بشمردمی
شمارش سوی دست چپ کردمی
کلید زبان گر نبودی وبال
کی از خامشی قفل لب کردمی
بری خوردمی آخر از دست کشت
اگر نه ز مومی رطب کردمی
مگر فضل من ناقص است ارنه من
بر او تکیهگاهی عجب کردمی
ادب داشتم دولتم بر نداشت
ادب کاشکی کم طلب کردمی
عصای کلیم ار به دستم بُدی
به چوبش ادب را ادب کردمی
اگر در هنرها هنر دیدمی
به خاقانی آن را نسب کردمی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساس غم و اندوه خود سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که اگر غمش را برطرف میکرد، میتوانست به خوشی و طرب بپردازد. او بیان میکند که غمش خاص اوست و اگر دل شکستهاش را درمان میکرد، به زندگی شاد و خوشگذرانی میپرداخت. همچنین، شاعر به این میاندیشد که اگر نیکی و فضل او کامل بود، میتوانست به موفقیتهای بیشتری دست یابد. او از ادب و تربیت خود یاد میکند و حسرت میخورد که ای کاش کمبودهایش را برطرف میکرد. در نهایت، به تمایل خود برای یادگیری و هنر اشاره میکند و میگوید که اگر استعداد بیشتری داشت، به شاعری چون خاقانی نسبت میداد.