نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴۶ - در مرثیهٔ اهل بیت خود خاقانی

خاقانی شروانی / قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

چشمهٔ خون ز دلم شیفته‌تر کس را نی

خون شو ای چشم که این سوز جگر کس را نی

تنم از اشک به زر رشتهٔ خونین ماند

هیچ زر رشته ازین تافته‌تر کس را نی

هیچ کس عمر گرامی نفروشد به عدم

سرّ این بیع مرا هست اگر کس را نی

درد دل بر که کنم عرضه که درمان دلم

کیمیائی است کز او هیچ اثر کس را نی

آن جگر تر کن من کو که ز نادیدن او

خشک آخورتر ازین دیدهٔ تر کس را نی

غم او بر دل من پردهٔ زنگاری بست

کس چه داند که بر این پرده گذر کس را نی

آه و دردا که چراغ من تاریک بمرد

باورم کن که ازین درد بتر کس را نی

غلطم من که چراغی همه کس را میرد

لیک خورشید مرا مرد و دگر کس را نی

دل خاقانی ازین درد درون پوست بسوخت

وز برون غرقهٔ خون گشت خبر کس را نی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عمیق‌ترین دردها و احساسات خود سخن می‌گوید. او به شیفتگی و عشق خود به کسی اشاره می‌کند که هیچ‌کس نمی‌تواند به‌اندازه او دلش را بسوزاند. چشمان او به قدری اشک‌آلود است که مثل رشته‌ای از طلا، درخشندگی ندارد و نشان‌دهنده‌ی غم عمیق اوست. شاعر می‌گوید که هیچ‌کس نمی‌تواند رنج او را درک کند و درمانی برای دلش بیابد. او از بی‌کسی و تنهایی‌اش نالان است و به جست‌وجوی کسی می‌پردازد که بتواند غم او را تسکین دهد. در نهایت، درد و عواطف او تا حدی عمیق است که حتی چراغ زندگی و امیدش خاموش شده است و احساس می‌کند که هیچ‌کس نمی‌تواند به درستی درد او را بفهمد. این غم‌های درونی او در قالب کلمات زیبا و شاعرانه بیان شده‌اند.